شیپسیلغتنامه دهخداشیپسی . (روسی ، اِ) گازانبر. انبرکی که حروفچین با آن قطعات سرب را که بر سر آنها حروف کنار هم بقصد چاپ چیده شده است بیرون میکشد خاصه هنگام غلطگیری . گاهی در موار
شیپسیفرهنگ انتشارات معین[ روس . ] (اِ.) انبرکی که حروف چین سربی هنگام غلط گیری با آن حروف غلط را از صفحة چیده بیرون می کشد.
شیاسیلغتنامه دهخداشیاسی . [ ](اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جانکی سردسیر هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 75). رجوع به جانکی سردسیر شود.
شیپویلغتنامه دهخداشیپوی . (اِ) شلپوی .شکپوی . شرفاک . شیبوی . شب بوی . آواز پای باشد که در شب آهسته براه روند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || صدایی که در خواب آهسته از مردم برمی آ
شیاسیلغتنامه دهخداشیاسی . [ ](اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جانکی سردسیر هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 75). رجوع به جانکی سردسیر شود.
شیپویلغتنامه دهخداشیپوی . (اِ) شلپوی .شکپوی . شرفاک . شیبوی . شب بوی . آواز پای باشد که در شب آهسته براه روند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || صدایی که در خواب آهسته از مردم برمی آ
قراتپه ٔ سرخسلغتنامه دهخداقراتپه ٔ سرخس . [ ق َ ت َپ ْ پ ِ ی ِ س َ رَ ] (اِخ ) جائی است در سرخس که آن را شیرسیل میگویند. رجوع به تاریخ غازان چ انگلستان ص 16، 24، 26، 49، 45، 86، 94 و 95
شگپویلغتنامه دهخداشگپوی . [ ش َ ] (اِ مرکب ) آواز پای هنگام راه رفتن . (ناظم الاطباء). آواز پای را گویند که آهسته روند در شب و به این معنی شلپوی و شیپوی (شب پوی ) نیز آمده است .
کژهلغتنامه دهخداکژه . [ ک َ ژَ / ژِ ] (اِ) کژک . کجک .(فرهنگ فارسی معین ). آهن فیل را گویند و آن آهنی باشد سرکج و دسته دار که فیلبانان بدان فیل را به هرطرف که خواهند برند و آن