شیونلغتنامه دهخداشیون . [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شان . (غیاث ). || ج ِ شَیْن ، به معنی زشتی و عیب . (غیاث ).
شیونلغتنامه دهخداشیون .[ شی وَ ] (اِ) نوحه و ناله و ماتم . (غیاث ) (از آنندراج ). زاری و ناله و افغان و فریاد که در مصیبت و محنت برآرند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از
شیونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی به، زاری، تضرع، سوگواری، نماز وحشت، الفاتحه (فاتحه) گریه، مویه، ناله، ضجه، هقهق، هلهله، ناله و فریاد، فغان و شیون بلند، غیه اشک، سرشک، خونا
شیون انگیختنلغتنامه دهخداشیون انگیختن . [ شی وَ اَ ت َ ] (مص مرکب ) فریاد و زاری کردن . آوا سر دادن : چون سگی کو گله به گرگ سپردشیون انگیخت با شبانه ٔ کرد.نظامی .
شیون کردنلغتنامه دهخداشیون کردن . [ شی وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناله و افغان کردن . گریه و زاری نمودن . (یادداشت مؤلف ) : ز بس کو همی شیون و ناله کردهمه خلق را چشم پرژاله کرد. فردوسی