شیوعلغتنامه دهخداشیوع . [ ش َ ] (ع اِ) فروزینه ٔ آتش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شیوعلغتنامه دهخداشیوع . [ ش ُ ] (ع اِمص ، اِ) اشتهار و شهرت و پراش . || هر چیز که همه کس آنرا بدانند و در همه جا فاش باشد. (ناظم الاطباء).- شیوع به هم رسانیدن ؛ فاش شدن و آشکارا
شیوالغتنامه دهخداشیوا. [ شی ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان لاهیجان . آب از نهر کیاجو از سفیدرود. سکنه ٔ آن 301 تن . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
شیوع یافتنلغتنامه دهخداشیوع یافتن . [ ش ُ ت َ ] (مص مرکب ) مشهور و متداول شدن . (فرهنگ فارسی معین ).
شیوعیلغتنامه دهخداشیوعی . [ ش ُ ] (ص نسبی ) کمونیست . اشتراکی مذهب . تابع مردم کمونیست . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.