شیطانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. شرارت، شیطنت ۲. چموشی، سرکشی ۳. بدرفتاری، بدکرداری ۴. اهریمنی ۵. احتلام، جنب، محتلم ≠ خوشرفتاری ۶. انسانی، اهورایی، ملکی
شیطانیدیکشنری فارسی به انگلیسیdemoniac, devilish, evil, fiendish, foul, hellish, infernal, Mephistophelean, monstrous, satanic
شیطانیلغتنامه دهخداشیطانی . [ ش َ ] (اِخ ) شیطانیه . فرقه ای است منسوب به شیطان الطاق . (از لباب الانساب ). رجوع به شیطانیه شود.
شیطانیلغتنامه دهخداشیطانی .[ ش َ / ش ِ ] (ص نسبی ) منسوب به شیطان . (ناظم الاطباء). مقابل رحمانی : عملیات شیطانی . (یادداشت مؤلف ).- خوابهای شیطانی ؛ اضغاث احلام . (یادداشت مؤلف
شیطانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب نی، اهریمنی، شیطان صفت، دیوخو، دیوخوی، دیوسیرت، اماره، ظالم، ضد بشر
شیطانی شدنلغتنامه دهخداشیطانی شدن . [ ش َ /ش ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، احتلام . محتلم گشتن . حلم . خواب دیدن . جنب شدن در خواب . محتلم شدن در خواب ، و آن بیشتر پسران را دس
شیطانی کردنلغتنامه دهخداشیطانی کردن . [ ش َ / ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شیطنت نمودن (طفل ). شوخی و ناآرامی کردن بچه . شیطنت . درجستن و فروجستن و دویدن و فریاد کردن کودک چنانکه طبع کودک ا
شیطانیهلغتنامه دهخداشیطانیه . [ ش َ نی ی َ ] (اِخ ) شیطانیة. نامی است که معاندان شیعه به پیروان محمدبن نعمان ملقب به مؤمن الطاق داده اند، چه آنان محمد را شیطان الطاق می گفتند. مؤ
شیطانیهلغتنامه دهخداشیطانیه . [ ش َ نی ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِمص ) شیطانیة. عناد و خودسری و نافرمانی و سرکشی . || غرور و تکبر. (ناظم الاطباء). رجوع به شیطانی شود.