شیشهلغتنامه دهخداشیشه . [ شی ش َ / ش ِ ] (ص نسبی ، اِ) درتداول زارعان خراسان این است که گویند روز ششم فروردین و شانزدهم و بیست وششم و سی وششم بهار معمولاً باران می آید و این بار
شیشهلغتنامه دهخداشیشه . [ شی ش َ / ش ِ ] (اِ) زجاج . آبگینه . زجاجه . (یادداشت مؤلف ). جسمی صلب و غیرحاجب (حاکی ) ماوراء و بیرنگ که آنرا از ذوب شن مخلوط با پتاس و سود حاصل می ک
rolling millدیکشنری انگلیسی به فارسیماشین نورد، کارخانه تولید ورق اهن و فولاد، ماشین غلتک دار، کارخانه شیشه جام
مونوتایپلغتنامه دهخدامونوتایپ . [ م ُ ن ُ ] (انگلیسی ، اِ) ماشین حروف چینی . ماشینی که خبرهای مطبعه را حرف به حرف می چیند. || نوعی چاپ روغنی که ابتدا روی قطعه ٔ چرمی یا شیشه ای ثابت
رادبرگلغتنامه دهخدارادبرگ . [ دِ ب ِ ] (اِخ ) شهری است در آلمان که در ایالت درسد (درسدن ) واقع و دارای 15670 تن سکنه است و کارخانه های شیشه سازی ، کاغذسازی و ماشین مفتول سازی و چش
قوتائیسلغتنامه دهخداقوتائیس . (اِخ ) یکی از شهرستانهای گرجستان است که بر نهر «ریون » واقع است و یکی از ایستگاههای راه آهن میباشد، و بوسیله ٔ جاده های شوسه با شهرستانهای باطوم ، سوخ