شیشاءلغتنامه دهخداشیشاء. (ع اِ) خرمای هسته سخت ناکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). صیصاء را گاهی شیشاء نیز گویند. (از المعرب جوالیقی ذیل ص 217). رجوع به صیص
شیشارلغتنامه دهخداشیشار. (اِ) نامی است که در رامسر و رودسر و شهسوار به شمشاد دهند. (یادداشت مؤلف ).
شیشاکلغتنامه دهخداشیشاک . (اِ) شیشک . گوسپند یکساله . (یادداشت مؤلف ) (از برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ). بچه ٔ گوسفند یکساله ، این لفظ ترکی است . (از آنندراج ) (از غی
شیشالنگلغتنامه دهخداشیشالنگ . [ ل َ] (اِ) سیسالنگ و صعوه که دم جنبان نیز گویند. (ناظم الاطباء). دم جنبانک . (فرهنگ فارسی معین ). در خراسان سوسه لِنک می گویند. (یادداشت محمدِ پروین
شیشاءلغتنامه دهخداشیشاء. (ع اِ) خرمای هسته سخت ناکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). صیصاء را گاهی شیشاء نیز گویند. (از المعرب جوالیقی ذیل ص 217). رجوع به صیص
شیشارلغتنامه دهخداشیشار. (اِ) نامی است که در رامسر و رودسر و شهسوار به شمشاد دهند. (یادداشت مؤلف ).
شیشاکلغتنامه دهخداشیشاک . (اِ) شیشک . گوسپند یکساله . (یادداشت مؤلف ) (از برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ). بچه ٔ گوسفند یکساله ، این لفظ ترکی است . (از آنندراج ) (از غی
شیشالنگلغتنامه دهخداشیشالنگ . [ ل َ] (اِ) سیسالنگ و صعوه که دم جنبان نیز گویند. (ناظم الاطباء). دم جنبانک . (فرهنگ فارسی معین ). در خراسان سوسه لِنک می گویند. (یادداشت محمدِ پروین