شیستوارگیschistosityواژههای مصوب فرهنگستانبرگوارگی در شیست یا دیگر سنگهای بلورین دانهدرشت که ناشی از صفبندی موازی دانههای کانیِ صفحهای (میکا) یا بلورهای نابرابر کانیهای دیگر باشد
شیستوارگی صفحۀ محوریaxial plane schistosityواژههای مصوب فرهنگستانشیستوارگی در سنگها که به موازات صفحۀ محوری چین توسعه یافته است
فتی شیستفرهنگ انتشارات معین(فِ) [ فر. ] (ص .) کسی که علاقة شدید به یکی از اعضا یا البسة معشوق خود دارد.
فتی شیستفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه بت یا چیز غیر ذیروحی را پرستش کند.۲. (روانشناسی) مبتلا به فتیشیم.
شیستوارگیschistosityواژههای مصوب فرهنگستانبرگوارگی در شیست یا دیگر سنگهای بلورین دانهدرشت که ناشی از صفبندی موازی دانههای کانیِ صفحهای (میکا) یا بلورهای نابرابر کانیهای دیگر باشد