شیرگلغتنامه دهخداشیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 326 تن . آب آن از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شیرگلغتنامه دهخداشیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 710 تن . آب آن از قنات . صنایع دستی زنان آنجاقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج
شیرگلغتنامه دهخداشیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 132 تن . آب آن از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شیرگالغتنامه دهخداشیرگا. (اِ) شیرکا. درختچه ای است که در دره ٔ شهرستانک و هم در حد اعلای جنگل نور موجود است و نام شیرگا در نور بدان دهند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شیرکا شود.
شیرگاملغتنامه دهخداشیرگام . (ص مرکب ) که گام چون شیر دارد. که گام چون شیر بردارد. کنایه از متهور و بیباک و دلیر. (یادداشت مؤلف ) : شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگردببردو آهوجه
شیرگاهلغتنامه دهخداشیرگاه . (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان شیرگاه بخش سوادکوه شهرستان شاهی . سکنه ٔ آن 1000 تن . آب آن از رودخانه ٔ تالاررود و جز آن . اولین ایستگاه از شاهی و تهران و ک
شیرگاهلغتنامه دهخداشیرگاه . (اِخ ) نام ایستگاه نوزدهم راه آهن شمال میان زیراب و شاهی در 314 هزارگزی تهران که در قصبه ٔ شیرگاه قرار دارد. (یادداشت مؤلف ).
شیرگالغتنامه دهخداشیرگا. (اِ) شیرکا. درختچه ای است که در دره ٔ شهرستانک و هم در حد اعلای جنگل نور موجود است و نام شیرگا در نور بدان دهند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شیرکا شود.
شیرگاملغتنامه دهخداشیرگام . (ص مرکب ) که گام چون شیر دارد. که گام چون شیر بردارد. کنایه از متهور و بیباک و دلیر. (یادداشت مؤلف ) : شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگردببردو آهوجه
شیرگاهلغتنامه دهخداشیرگاه . (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان شیرگاه بخش سوادکوه شهرستان شاهی . سکنه ٔ آن 1000 تن . آب آن از رودخانه ٔ تالاررود و جز آن . اولین ایستگاه از شاهی و تهران و ک
شیرگاهلغتنامه دهخداشیرگاه . (اِخ ) نام ایستگاه نوزدهم راه آهن شمال میان زیراب و شاهی در 314 هزارگزی تهران که در قصبه ٔ شیرگاه قرار دارد. (یادداشت مؤلف ).
شیرگاهلغتنامه دهخداشیرگاه . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش سوادکوه شهرستان شاهی .این دهستان در جنوب شاهی و طول دره ٔ تالار واقع است و راه آهن شمال از وسط آن می گذرد. مرکز دهستان