شیرونهلغتنامه دهخداشیرونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) سعفه وجوششی که بر اندام و روی کودکان برآید. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ). به معنی شیرینک است . (فرهنگ جهانگیری ). شیرینه
شیرونهلغتنامه دهخداشیرونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) سعفه وجوششی که بر اندام و روی کودکان برآید. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ). به معنی شیرینک است . (فرهنگ جهانگیری ). شیرینه
ژازنلغتنامه دهخداژازن . [ زُ ] (اِخ ) پسر اِزُن پادشاه یلکس . وی بیاری سانتور شیرون رفعت و مقام یافت و سپس به دست پلیاس از تخت سلطنت که از پدر بمیراث برده بود خلع شد. او آرگونوت
اخیلوسلغتنامه دهخدااخیلوس . [ اَ ] (اِخ ) اخلوس . پسر ثتیس و پله پادشاه میریمیدن ها و مشهورترین قهرمانان یونان ، که نام او با آثار همر تخلید شده است . طبق بعض روایات مادر وی پس از
اردشیرلغتنامه دهخدااردشیر. [ اَ دَ / دِ ] (اِخ ) حسام الدولةبن کینخوار. از سران خاندان کینخواریه از آل باوند. رجوع بسفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 35، 53 و 136 شود. خواندم
تتیسلغتنامه دهخداتتیس . [ ت ِ ] (اِخ ) در افسانه های باستانی یونان ، ربةالنوع دریا و دختر «نره » و «دوریس » است . «زئوس » و «پوزیدون » هر دو خواهان ازدواج با وی شدند. ولی «تمیس