شیرهدیکشنری فارسی به انگلیسیconcentrate, distillate, essence, juice, extract, glucose, syrup, treacle
اندودنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپوشاندن چیزی با مالیدن چیز دیگر به روی آن، مثل کاهگل مالیدن به بام یا دیوار، آب زر یا آب نقره دادن به فلزات و شیره یا روغن مالیدن به چیزی؛ اندود کردن: ◻︎ چو خرم
اندودنفرهنگ انتشارات معین(اَ دَ) [ په . ] (مص م .) 1 - آلودن . 2 - آب دادن فلزات . 3 - شیره و روغن مالیدن .