شیرنوشلغتنامه دهخداشیرنوش . (نف مرکب ) شیرنوشنده . که شیر مادر بخورد. شیرخوار : کودک اول چون بزاید شیرنوش مدتی خامش بود از جمله گوش .مولوی .
شهرنوشلغتنامه دهخداشهرنوش . [ ش َ ] (اِخ ) ابن هزاراسف . از حمکرانان رویان و رستمدار سلسله ٔ بادوسپان ملوک طبرستان معروف به گاوباره (510 - 523 هَ .ق .). رجوع به التدوین و حبیب الس
شیرنشاستهلغتنامه دهخداشیرنشاسته . [ ن ِ ت َ / ت ِ ] (اِ مرکب ) شیر و نشاسته . طعامی که از شیر و شکر و نشاسته کنند. فیرنی نشاسته . (یادداشت مؤلف ).
شیر نوشیدنلغتنامه دهخداشیر نوشیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) شیر خوردن . از پستان مادر شیر خوردن . (یادداشت مؤلف ) : شیری که به کودکی لبم نوشیده ست اکنون ز بناگوشم برزوشیده ست . عسجدی .رجوع
دوشیدنلغتنامه دهخدادوشیدن .[ شی دَ ] (مص ) خارج کردن شیر از پستان . (ناظم الاطباء). شیر از پستان برآوردن . (از آنندراج ) (از غیاث ).فشردن دو پستان و شیر بیرون کردن : هدب . احتلاب
لبنلغتنامه دهخدالبن . [ ل َ ب ِ ] (ع اِ) خشت . خشت خام . واحد آن لبنة است . (مهذب الاسماء). لِبن . لِبِن . لبن القمیص ؛ خشتک پیراهن . (منتهی الارب ). || (ص ) شیرنوشنده . || دوس
زادنلغتنامه دهخدازادن . [ دَ ] (مص ) ترجمه ٔ ولاد بکسر واو و آن را بعربی ولادت بر وزن کتابت و وضعالحمل نیز گویند. (آنندراج ).پهلوی Zatan، اوستا - Zan (زاییدن . زاییده شدن ). «با