شیربهالغتنامه دهخداشیربها. [ ب َ ] (اِ مرکب ) بهای شیر و قیمت شیر. || انعامی که پس از بازگرفتن کودک از شیر به دایه ٔ وی می دهند. (ناظم الاطباء). || مزد دایگی و شیر که به کودک دهند
شیربهافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبهای شیر؛ پول یا چیز دیگر که داماد در وقت ازدواج به پدر و مادر عروس میدهد.
شیربلاللغتنامه دهخداشیربلال . [ ب َ ] (اِ مرکب ) بلال یعنی ذرت که هنوز دانه ها سخت نکرده باشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بلال شود.
شیبةالحمدلغتنامه دهخداشیبةالحمد. [ ش َ ب َ تُل ْ ح َ ] (اِخ ) اشتهار دیگر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف ملقب به ذوالحوضین . رجوع به ذوالحوضین و عبدالمطلب بن هاشم و شیبة شود.
شیربالغتنامه دهخداشیربا. (اِ مرکب ) (از: شیر، خوردنی + با، آش ) شیربرنج و شله ای که از برنج و شیر پزند. (ناظم الاطباء)(از برهان ) (از آنندراج ). غذایی است که از شیر و برنج ترتیب
شیربازلغتنامه دهخداشیرباز. (ص مرکب ) از شیر بازکرده . (یادداشت مؤلف ) : مویم چو شیر گشت و شد از عمر شیربازکز یک گناه بازنگشتم به عمر سیر. سوزنی .- شیرباز کردن ؛ فطام . از شیر باز
شیربازولغتنامه دهخداشیربازو. (ص مرکب ) صاحب بازوی شیرانه . بسیار قوی و شجاع . (یادداشت مؤلف ) : که این شیربازو گو پیلتن چه مرد است و شاه کدام انجمن .فردوسی .
مهریهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ، مهر، شیربها، کابین جهیزیه نفقه، خرجی، مستمری، کمک هزینه، مقرری صداق، میراث زوجه ارث، سهم اولاد، ارثپدری، ثروت موروثی، میراث، ترکه، مردهری
ابریشم بهافرهنگ انتشارات معین( ~. بَ) (اِمر.) مزد ساز زدن و چنگ زدن (مثل پول چای و شیربها در استعمال امروز).
خرج برانلغتنامه دهخداخرج بران . [ خ َ ب ُ ] (اِ مرکب ) مجلسی که کسان داماد بخانه ٔکسان عروس می آیند تا کابین و شیربها و دیگر خرجهای عروسی را معلوم و مقرر کنند. (یادداشت بخط مؤلف ).
مهریهلغتنامه دهخدامهریه . [ م َ ری ی َ /ی ِ ] (از ع ، اِ) مَهر. کابین . آنچه دهد داماد عروس را برای نکاح . دست پیمان . شیربها. رجوع به مهر شود.
باشلقواژهنامه آزادمالی است که شوهر علاوه بر مهر به پدر و مادر یا خویشان دیگر زن می دهد تا موافقت آنان را برای ازدواج جلب کند، شیربها. منبع:دکتر صفایی، دکتر اسدالله امامی، مختصر ح