شیرازیهلغتنامه دهخداشیرازیه . [ زی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ، اِ) قسمی سلعه . نوعی از سلعه و غده . گرهی بی درد در برخی از اندامها. (یادداشت مؤلف ). رجوع به سلعه و غده شود.
چارسو شیرازیهالغتنامه دهخداچارسو شیرازیها. (اِخ ) اسم یکی از محلات معتبره ٔ اصفهان است . (مرآت البلدان ج 4 ص 49).
شیرازه زنیلغتنامه دهخداشیرازه زنی . [ زَ / زِ زَ ] (حامص مرکب ) شیرازه بندی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیرازه بندی و شیرازه زدن شود.
چارسو شیرازیهالغتنامه دهخداچارسو شیرازیها. (اِخ ) اسم یکی از محلات معتبره ٔ اصفهان است . (مرآت البلدان ج 4 ص 49).
شیرازیلغتنامه دهخداشیرازی . (ص نسبی ) منسوب به شهر شیراز. (ناظم الاطباء). || از مردم شیراز. || لهجه ٔ مردم شیراز. (فرهنگ فارسی معین ).- مثل شیرازیها؛ با گفتاری تهی بالان و نازان .
غرت و غرابلغتنامه دهخداغرت و غراب . [ غ ُ ت ُغ ُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) در تداول فارسی زبانان آنکه زیر بار منت هیچکس رفتن نخواهد. سخت غره به خویش .متکبر: شیرازیها غرت و غرابند. رجوع
شیرازه زنیلغتنامه دهخداشیرازه زنی . [ زَ / زِ زَ ] (حامص مرکب ) شیرازه بندی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیرازه بندی و شیرازه زدن شود.