شیخولغتنامه دهخداشیخو. [ ش َ ] (اِخ ) الاتابکی ، سیف الدین العمری . صاحب مسجدی که اکنون به نام وی در قاهره معروف است . (تاج ص 156).
شیخولغتنامه دهخداشیخو. [ ش َ ] (اِخ ) الاب لویس (1859 - 1927 م .). از نصارای جزیره (یعنی بین النهرین ). اسم حقیقی او از قرار تقریر معجم المطبوعات العربیه رزق اﷲبن یوسف بن عبدالم
شیخ وانلولغتنامه دهخداشیخ وانلو. [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان درونگر بخش نوخندان شهرستان دره گز است و 143 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شیخ ولیلغتنامه دهخداشیخ ولی . [ ش ِ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان تسوج بخش شبستر شهرستان تبریز است و 375 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
شیخ اویسلغتنامه دهخداشیخ اویس . [ ش َ اُ وَ ] (اِخ ) پسر شیخ حسن بزرگ ، از امرای عراق . رجوع به اویس (شیخ ...) و حسن بزرگ (شیخ ...) شود.
شیخ اشراقلغتنامه دهخداشیخ اشراق . [ ش َ خ ِ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابوالفتوح شهاب الدین (شیخ ) و روضات الجنات ص 338 و کلام شبلی ص 5 و مزدیسنا و... ص 505 شود.
شیخلغتنامه دهخداشیخ . [ ش َ / ش ِ] (از ع ، اِ) آنکه سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارتست از سن چهل یا پنجاه یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا سن هشتاد، و یا آنکه دوران شب