شیخ المؤمنینلغتنامه دهخداشیخ المؤمنین . [ ش َ خُل ْ م ُءْ م ِ ] (اِخ ) لقبی است که ابایزید (قرن 4 هجری )خود را بدان ملقب نمود. (از دائرةالمعارف اسلامی ).
شیخ الخلفاءلغتنامه دهخداشیخ الخلفاء. [ ش َ خُل ْ خ ُ ل َ ] (اِخ ) لقب ابوبکربن ابی قحافه ، و لقب دیگر اوصدّیق است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوبکر شود.
شیخ الاسلاملغتنامه دهخداشیخ الاسلام . [ ش َ خُل ْ اِ ] (اِخ ) لقب خواجه عبداﷲ انصاری . رجوع به خواجه عبداﷲ شود.
شیخ الزیاویلغتنامه دهخداشیخ الزیاوی . [ ش َ خُزْ زَ وی ی ] (اِخ ) او راست : حاشیه بر شرح منهاج شیخ الاسلام و حاشیه بر شرح فرائض منهاج محب الدین بصروی . (از کشف الظنون ).
زین الدینلغتنامه دهخدازین الدین . [ زَ نُدْ دی ] (اِخ ) حدیثی . حاجی خلیفه در ذیل طوالع الانوار آرد: شرحه الحدیثی و هو الشیخ الامام رکن الدین ابوالحسن علی المعروف بابن شیخ العربیة ال
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن شرف الدین محمدبن صاحب مکنی به ابوالعباس و ملقب به بدرالدین و شیخ الامام . او راست : مغیث فی علم الحدیث و نیز سیف المناظره للظفر فی ا
خارجةلغتنامه دهخداخارجة. [ رِ ج َ ] (اِخ ) ابن النعمان . این نام را ابوموسی چنین از علی بن العسکری آورده است و حال آنکه در آن خطائی است که ناشی از تصحیف و افتادگی است محمدبن حبیب
مخزومیلغتنامه دهخدامخزومی . [ م َ ] (اِخ ) محمد سراج الدین بن عبداﷲ الرفاعی الحسینی المخزومی که در واسط عراق به سال 793 هَ . ق . متولد شد و در زمان خود سمت شیخ الاسلامی داشت . او
طبریلغتنامه دهخداطبری . [ طَ ب َ ] (اِخ ) (الَ ...) احمدبن عبداﷲ. مُحب الدین الطبری . مردی فاضل بوده ، وی را تصانیف است ، از آنجمله السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین . وفات