شیخونلغتنامه دهخداشیخون . [ ش َ ] (ع اِ) مرد مسن که سن در او هویدا و آشکار گردیده باشد، یا از پنجاه یا از پنجاه ویک تا آخر عمر یا تا هشتادسالگی . (منتهی الارب ). مرد مسن . لغت غر
زاویه ٔ شیخونیلغتنامه دهخدازاویه ٔ شیخونی . [ ی َ ی ِ ش َ نی ی ] (اِخ ) زاویه ای است در بیت المقدس . واقف آن امیرسیف الدین قطبشاه بن علی است (761 هَ . ق .) که از رجال حلقه ٔ دمشق بوده و ن
شیخولغتنامه دهخداشیخو. [ ش َ ] (اِخ ) الاتابکی ، سیف الدین العمری . صاحب مسجدی که اکنون به نام وی در قاهره معروف است . (تاج ص 156).
زاویه ٔ شیخونیلغتنامه دهخدازاویه ٔ شیخونی . [ ی َ ی ِ ش َ نی ی ] (اِخ ) زاویه ای است در بیت المقدس . واقف آن امیرسیف الدین قطبشاه بن علی است (761 هَ . ق .) که از رجال حلقه ٔ دمشق بوده و ن
خانی نقشبندیلغتنامه دهخداخانی نقشبندی . [ ی ِ ن َ ب َ ] (اِخ )شیخ محمدبن عبداﷲبن مصطفی خانی شافعی خالدی نقشبندی (1213-1279 هَ . ق .) یکی از فقها و کاملان زمان خود است . در خان شیخون بدن
بابرتیلغتنامه دهخدابابرتی . [ ب َ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن محمودمعروف به اکمل الدین بابرتی حنفی دمشقی (710 - 786 هَ . ق .) شیخ خانقاه شیخونیه . ابن حجر در «انباءالغمربابناء العمر» گ
بساطیلغتنامه دهخدابساطی . [ ب َ ] (اِخ ) قاضی القضاة شمس الدین محمدبن احمدبن عثمان شیخ الاسلام متولد 756 هَ . ق . در فنون مختلف استاد شد و به شیخونیه و فراس تدریس کرد و عهده دار
شیخلغتنامه دهخداشیخ . [ ش َ / ش ِ] (از ع ، اِ) آنکه سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارتست از سن چهل یا پنجاه یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا سن هشتاد، و یا آنکه دوران شب