شیتانلغتنامه دهخداشیتان .[ ش َ ] (ع اِ) گروه اندک از ملخ و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شیطانفرهنگ مترادف و متضاد۱. ابلیس، اهریمن، دیو، عفریت، عفریته، هرماس، هرمس ۲. زبل، زرنگ، محیل ۳. آتشپاره، بازیگوش، تخس، شرور ≠ آدم
شیطاندیکشنری فارسی به انگلیسیbad, arch, devil, fiend, Lucifer, menace, mischievous, naughty, Satan, sly, wanton, wild
شیطانلغتنامه دهخداشیطان . [ ش َ ] (اِخ ) ابلیس . (ناظم الاطباء). (از ماده ٔ شطن شطوناً، یعنی دور شد دور شدنی ) و وجه تسمیه آن است که از درگاه حضرت آفریدگار مطلق رانده شده است . ب
شیطانلغتنامه دهخداشیطان . [ ش َ ] (اِخ ) ابن فرط ازدی . صحابی است و نبی (ص ) نام اورا تغییر داده به عبداﷲ موسوم کرد. (منتهی الارب ).
شیطانلغتنامه دهخداشیطان . [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل . سکنه ٔ آن 696 تن . آب از رودخانه ٔ هیرمند. صنایع دستی زنان قالیچه و کرباس بافی . (از فرهنگ جغرافیائی
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) احمدبن عیسی بن الشیخ الشیبانی (متوفی 285 هَ . ق .). امیر و حاکم آمدو دیار بکر از طرف المعتز عباسی بود و چون المعتز بقتل رسید آن دیار را
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) اختیارالدین . رجوع به اختیارالدین علی بن روزبه شیبانی و لباب الالباب ج 1 صص 60 - 62 شود.
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) اسباطبن واصل . شاعری مخضرم بود (یعنی دوره ٔ جاهلیت و اسلامی را درک کرده بود) و یزیدبن الولید اموی را مدح نمود و تا زمان ابوجعفر منصور عب
اریکسنلغتنامه دهخدااریکسن . [ اِ س ُ ] (اِخ ) ژان . مهندس سوئدی ، مولد لانگ بان شیتان (1803 - 1889 م .).