شیتلغتنامه دهخداشیت . (ص ) بیمزه . تفه . بیخوا. ویر. بی نمک . شیل . بی طعم . (یادداشت مؤلف ). || که چاشنی از ترشی و شیرینی و غیره ندارد. (یادداشت مؤلف ).- شیت شدن ؛ بیمزگی با
شیتلغتنامه دهخداشیت . [ ی َ ] (از ع ، اِ)شیة. هر رنگ مخالف رنگ عمده ٔ یک شی ٔ. || علامت . نشان . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیة شود.
شیتفرهنگ انتشارات معین(یَ) [ ع . شیة ] (اِ.) 1 - هر رنگ مخالف رنگ عمدة یک شی ء. 2 - علامت ، نشان ؛ ج . شیات .
شیطلغتنامه دهخداشیط. [ ش َ ] (ع مص ) به معنی شیاطة است . (ناظم الاطباء). هلاک شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). هلاک گردیدن . (منتهی الارب ). هلاک شدن شتر. (آنندراج
شیت کردنلغتنامه دهخداشیت کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، متفرق کردن اجزاء چیزی از یکدیگر: شیت کردن لوئی برای ساروج ؛ از هم جدا کردن پرزهای گل نی برای ساروج . (یادداشت م
شیت کردنلغتنامه دهخداشیت کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، متفرق کردن اجزاء چیزی از یکدیگر: شیت کردن لوئی برای ساروج ؛ از هم جدا کردن پرزهای گل نی برای ساروج . (یادداشت م
شیتانلغتنامه دهخداشیتان .[ ش َ ] (ع اِ) گروه اندک از ملخ و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).