شیبینلغتنامه دهخداشیبین . (اِخ ) از قرای جوف است در مصر بین بلبیس و قاهره . (از معجم البلدان ). دهی است نزدیک قاهره . (منتهی الارب ).- شیبین القناطر؛ شهری است در قلیوب بمصر و اکن
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) احمدبن عیسی بن الشیخ الشیبانی (متوفی 285 هَ . ق .). امیر و حاکم آمدو دیار بکر از طرف المعتز عباسی بود و چون المعتز بقتل رسید آن دیار را
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) اختیارالدین . رجوع به اختیارالدین علی بن روزبه شیبانی و لباب الالباب ج 1 صص 60 - 62 شود.
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) اسباطبن واصل . شاعری مخضرم بود (یعنی دوره ٔ جاهلیت و اسلامی را درک کرده بود) و یزیدبن الولید اموی را مدح نمود و تا زمان ابوجعفر منصور عب
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) اسحاق بن مرار، ملقب به ابوعمر. رجوع به اسحاق بن مرار شیبانی و اعلام زرکلی چ 2 ج 1 ص 289 و نزهة الالباب ص 129 و میزان الاعتدال ج 3 ص 373
شیبانیلغتنامه دهخداشیبانی . [ ش َ ] (اِخ ) اشرس بن عوف . از بزرگان ودلیران بنی شیبان در صدر اسلام است (متوفی 38 هَ . ق .) او پس از واقعه ٔ نهروان با دویست تن از یاران خود در دسکره