شيالدیکشنری عربی به فارسیتحريک احساسات , تجديد و احياي روحيه , بند شلوار , خط ابرو , بابست محکم کردن , محکم بستن , درمقابل فشار مقاومت کردن , اتل
شیالهلغتنامه دهخداشیاله . [ ] (ع اِ) النبشالة در تداول مردم مغرب . (مفردات ابن بیطار ج 1 ص 56). به لغت اندلس امسوح است ، و آنرا انابینی نیز گویند. نباتی است بزرگ و خرد آن مابین ش
شیالهلغتنامه دهخداشیاله . [ ] (ع اِ) النبشالة در تداول مردم مغرب . (مفردات ابن بیطار ج 1 ص 56). به لغت اندلس امسوح است ، و آنرا انابینی نیز گویند. نباتی است بزرگ و خرد آن مابین ش
لخنیسلغتنامه دهخدالخنیس . [ ل ُ ] (معرب ، اِ) انف العجل . اناریلّن . رجوع به انف العجل شود . حکیم مؤمن در تحفه گوید: لغت یونانی و نوعی از خیری بری است نبات او قریب به ذرعی و گلش
عقربلغتنامه دهخداعقرب . [ ع َ رَ ] (ع اِ) کژدم . (منتهی الارب ) (دهار). جانورکی است از هوام ، زهردار و انواع آن بسیار است . کنیه ٔ وی ام عِریَط و ام ساهرة است . عقرب بر نر و ماد
قطرةلغتنامه دهخداقطرة. [ ق ُ رَ ] (ع ص ) اندک و هیچکاره . الشی ٔ التافِه ُ الیسیر الخسیس . (اقرب الموارد).