شیاسیلغتنامه دهخداشیاسی . [ ](اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جانکی سردسیر هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 75). رجوع به جانکی سردسیر شود.
جانکی سردسیرلغتنامه دهخداجانکی سردسیر. [ ن َ ی ِ س َ سی ] (اِخ ) شعبه ای از طایفه ٔ هفت لنگ بختیاری و دارای شعب زیر است : جلیلی ، معمودی ، ریگی ، بارزی ، هلوسعد، شیاسی ، سوتک ، بوگر. (ا
شیانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی مسکوک زر و سیم که در خراسان رایج بوده: ◻︎ بهاندازۀ لشکر او نبودی / گر از خاک و از گل زدندی شیانی (فرخی: ۳۹۳).
شاسیلغتنامه دهخداشاسی . (فرانسوی ، اِ) قاب . || (در عکاسی ) قید عکاسی و آن قابی است که شیشه ٔ عکس و کاغذ حساس را در آن جای دهند تا بر اثر تابش نور تصویر به دست آید. || (در چاپ )
شاسیالغتنامه دهخداشاسیا. (اِخ ) مرکب از شا مخفف شاه و سیاه مخفف سیاه ، لقبی بود که بمزاح به مرحوم سیدعبداﷲ بهبهانی در دوره ٔ اول مجلس می داده اند. (یادداشت مؤلف ).