شیاسلغتنامه دهخداشیاس . (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ موگویی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).
شیاسلغتنامه دهخداشیاس . [ ] (اِخ ) دهی است در ده فرسخی مغرب لنگه از بلوک لارستان . (فارسنامه ٔ ناصری ).
شیاصلغتنامه دهخداشیاص . (ع اِمص ) بدخویی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). بدخویی و سوء خلق . (ناظم الاطباء).
شیاسیلغتنامه دهخداشیاسی . [ ](اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جانکی سردسیر هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 75). رجوع به جانکی سردسیر شود.
شیاسیلغتنامه دهخداشیاسی . [ ](اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جانکی سردسیر هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 75). رجوع به جانکی سردسیر شود.
موگوئیلغتنامه دهخداموگوئی . [ ] (اِخ ) جزء طایفه ٔ چهارلنگ از ایل بختیاری ایران ، و دارای شعب زیر است : شیخ سعید، بیرکوئی ، خوئی کوئی ، دیویلی ، شیاس و مهدور. (از جغرافیای سیاسی ک
جانکی سردسیرلغتنامه دهخداجانکی سردسیر. [ ن َ ی ِ س َ سی ] (اِخ ) شعبه ای از طایفه ٔ هفت لنگ بختیاری و دارای شعب زیر است : جلیلی ، معمودی ، ریگی ، بارزی ، هلوسعد، شیاسی ، سوتک ، بوگر. (ا