شیاددیکشنری فارسی به انگلیسیbilker, charlatan, confidence man, crooked, fraudulent, gyp, impostor, mposter, quack, racketeer, shark, sharper, sinuous, swindler, wide boy
شیادلغتنامه دهخداشیاد. (ع مص ) خواندن شتر را. || مالیدن بوی خوش را به بدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شیادلغتنامه دهخداشیاد. [ ش َی ْ یا ] (ع ص ) (از لغات مولده ) مکار و حیله باز. (ناظم الاطباء). مکار و فریب دهنده . (غیاث )(آنندراج ). شارلاتان . زراق . (یادداشت مؤلف ). حیله گر.
شیادفرهنگ انتشارات معین(شَ یّ) [ ع . ] (ص .) 1 - کسی که دیوار را گچ یا کاهگل اندود می کند. 2 - حیله گر. 3 - ریاکار، مزور. 4 - کلاهبردار.
شیادیلغتنامه دهخداشیادی . [ ش َی ْ یا ] (حامص ) از لغات مولده . مکاری و چاپلوسی . (ناظم الاطباء). چاپلوسی . || عمل و حالت شیاد. حیله گری . مکاری . (فرهنگ فارسی معین ). حیله بازی