شیاحلغتنامه دهخداشیاح . (ع اِ) قحط. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). قحط و تنگی و کمیابی . (ناظم الاطباء). || کوشش در هر کار. || پرهیز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ترس و خوف
شیاحلغتنامه دهخداشیاح . (ع مص ) جد کردن در کار کردن . (منتهی الارب ). جد کردن در هر چیز. (از اقرب الموارد). || پرهیز کردن . (منتهی الارب ).
شیاحلغتنامه دهخداشیاح . [ ش َی ْ یا ] (ع ص ) درمنه فروش . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ) (یادداشت مؤلف ).
شیعهفرهنگ انتشارات معین(عَ یا عِ) [ ع . شیعة ] (اِ.) 1 - فرقه ، گروه . 2 - گروهی از مسلمانان که به امامت امام علی (ع ) و فرزندان او معتقدند.
شیعهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گروهی از مسلمانان که معتقد به خلافت بلافصل علیبن ابیطالب و اولاد آن حضرت میباشند.۲. پیرو. شیعهٴ امامیه (اثناعشریه، دوازدهامامی): از فرقههای شیعه که به
شیحلغتنامه دهخداشیح . (ع ص ) مرد جد در کارها. || مرد برحذر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، شیاح . || (اِ) نوعی از چادرهای یمن . (منتهی الارب ). برد یمانی . (از اقرب المو
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن جعفربن زبیربن عوام قرشی اسدی . وی برای جنگ روم به دمشق یا اعمال آن شد و پدر او در این باب گوید:قد راح یوم السبت حین راحوامع الجمال و ا
شرتونیلغتنامه دهخداشرتونی . [ ش َ ] (اِخ ) سعید الخوری الشرتونی لبنانی . به سال 1849م . متولد گردید. از ادیبان سوریه و خطیبان زبردست بود. تحصیلات خود را از مدرسه ٔ عُبَیَّة امریکا
درمنهلغتنامه دهخدادرمنه . [ دَ م َ ن َ / ن ِ / دَ / دِرَ ن َ / ن ِ ] (اِ) نوعی از گیاه دوائی . (غیاث ) گیاهی است که اسبان را چرانند. (شرفنامه ٔ منیری ). اسم فارسی شیح است . (فهرس