شکیفتنلغتنامه دهخداشکیفتن . [ ش ِ ت َ ] (مص ) شکیبیدن . شکیبایی داشتن . صبر کردن . تاب آوردن . تحمل کردن . (یادداشت مؤلف ). صبر کردن . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ). آرام گرفتن . (
شکیفتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآرام و قرار گرفتن؛ شکیبیدن؛ صبر کردن: ◻︎ هیچ جانی به صبر ازو نشکیفت / هیچ عقلی به زیرکی نفریفت (سنائی: ۲۸). ◻︎ مرا پنج روز این پسر دل فریفت / ز مهرش چنانم که ن
شکافتندیکشنری فارسی به انگلیسیcleave, cut, incise, rupture, split, wedge, penetrate, pierce, rend, rift, rip, slash
شگیفتنلغتنامه دهخداشگیفتن . [ ش ِ ت َ ] (مص ) شکیفتن . (فرهنگ لغات ولف ).صبر داشتن . تحمل داشتن . فارغ بودن . دل برداشتن . (یادداشت مؤلف ). تحمل کردن . مصابرت ورزیدن . صبر کردن .
نشکیفتنلغتنامه دهخدانشکیفتن . [ ن َ ش َ ت َ / ن َ ت َ ] (مص منفی ) مقابل شکیفتن . رجوع به شکیفتن شود.
شَقّاًفرهنگ واژگان قرآنشکافتني (در عبارت "شَقَقْنَا ﭐلْأَرْضَ شَقّاً " چون مفعولٌ فيه واقع شده منظور شکافتني نگفتني و وصف ناشدني است)