شکیبالغتنامه دهخداشکیبا. [ ش ِ / ش َ ] (نف ) صبور. تحمل کننده . آرام گیرنده . متحمل . بردبار. صابر. (برهان ) (ناظم الاطباء). صبور. آرمیده . (فرهنگ اوبهی )(لغت فرس اسدی ). صبرکنند
شکیبا شدنلغتنامه دهخداشکیبا شدن . [ ش ِ / ش َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قرار گرفتن . آرام شدن . متحمل شدن . صبرکردن : صنما بی تو دلم هیچ شکیبا نشودوگر امروز شکیبا شد فردا نشود. منوچهری .چه
شکیباییدنلغتنامه دهخداشکیباییدن . [ ش ِ / ش َ دَ ] (مص ) صبر کردن . تحمل نمودن . قرار و آرام گرفتن . صبر داشتن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ). رجوع به شکیبیدن شود.
شکیبا شدنلغتنامه دهخداشکیبا شدن . [ ش ِ / ش َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قرار گرفتن . آرام شدن . متحمل شدن . صبرکردن : صنما بی تو دلم هیچ شکیبا نشودوگر امروز شکیبا شد فردا نشود. منوچهری .چه