شکوکلغتنامه دهخداشکوک . [ ] (ص ) عفص . گس . گلوگیر. سلوک . (یادداشت مؤلف ) : سیب ترش اندرسردی به اول درجه دوم است سیب شکوک خشک بود و معده را سره باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). هر
شکوکلغتنامه دهخداشکوک . [ ش َ ] (ع ص ) ماده شتر بسیارموی که فربهی و لاغری آن پیدا نبود. یا آن که پیه کوهان آن معلوم نباشد. ج ، شُک ّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ا
شکوکلغتنامه دهخداشکوک . [ ش ُ ](ع اِ) ج ِ شَک ّ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گمانها. شبهه ها. (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص 3) : ... و فرونها
مشکوکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال شکوک، شکاک، بدبین، بداندیش، ظنین، کافر فرصتطلب حسود دودل، مردد ◄ شکاک
شکلغتنامه دهخداشک . [ ش ُک ک ] (ع ص ، اِ) ج ِ شَکوک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شَکوک شود. || (اِمص ) جدایی و تفریق . || دشواری و سختی و محنت .
ظنونلغتنامه دهخداظنون . [ ظُ ] (ع اِ) ج ِ ظَن : و فرونهادن بار امل در مهب شکوک و منزل ظنون . (کلیله و دمنه ).
شککلغتنامه دهخداشکک . [ ش ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ شکیکة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شکیکة شود. || ج ِ شَکوک . (ناظم الاطباء). رجوع به شکوک شود.
شکلغتنامه دهخداشک . [ ش َک ک / ش َ ] (از ع ، اِمص ، اِ) خلاف یقین . ج ، شُکوک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ریب . گمان . (دهار). مرادف شبهه . ج ، شکوک