شکوهفرهنگ مترادف و متضاداهمیت، بزرگی، تجمل، جاه، جبروت، جلال، جلوه، حشمت، سرفرازی، شان، شوکت، عظمت، فر، فره، کبریا، مهابت، هیبت
شکوهدیکشنری فارسی به انگلیسیaugustness, bitch, complaint, dazzle, dignity, glory, grandeur, gripe, grumble, jeremiad, magnificence, moan, murmur, mutter, plaint, pomp, resplendence, royalt
شکوهلغتنامه دهخداشکوه . [ ش َ / ش ِ وَ / وِ ] (ع اِمص ) شکایت . گله . (ناظم الاطباء). گله . (زمخشری ). شکایت . (آنندراج ) (انجمن آرا). مست . شکوی . اشتکاء. تشکی . اظهار بث . گله
glorifyingدیکشنری انگلیسی به فارسیشکوه دادن، جلال دادن، تجلیل کردن، تعریف کردن از، ستودن، تکریم کردن، ستایش کردن، مشهور کردن، علم کردن، بر جسته کردن
glorifyدیکشنری انگلیسی به فارسیشکوه دادن، جلال دادن، تجلیل کردن، تعریف کردن از، ستودن، تکریم کردن، ستایش کردن، مشهور کردن، علم کردن، بر جسته کردن