شکورلغتنامه دهخداشکور. [ ش َ ] (اِخ ) یکی از نامهای باری تعالی و معنی آن پاداش دهنده ٔ بندگان مر اعمال ایشان را و بر عمل قلیل جزای جزیل دهنده است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (نا
شکورلغتنامه دهخداشکور. [ ش َ ] (ع ص ) مرد بسیارشکر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سپاس دارنده . (مهذب الاسماء) مرد بسیارسپاس . (ناظم الاطباء). سپاس دار. (دهار) (تفلی
شکورلغتنامه دهخداشکور. [ ش ُ ] (اِ) جانوری که زمین را نبش کرده و مرده را درآورده می خورد. (ناظم الاطباء). گورکن .
شکورچیلغتنامه دهخداشکورچی . [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چای پاره ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . سکنه ٔ آن 273 تن . آب ازرودخانه ٔ قزل اوزن و آجی چای . محصول عمده ٔ آنجا غلات ومخ
شکورکندیلغتنامه دهخداشکورکندی . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . سکنه 109 تن . آب از چاه و سیمین رود. محصول عمده ٔ آنجا غلات و چغندر و حب
شکوریلغتنامه دهخداشکوری . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 104 تن . آب از چاه و قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
شکورافرهنگ نامها(تلفظ: šakurā) (عربی ـ فارسی) (شکور + ا (پسوند یا اسم ساز)) ، منسوب به شکور ، ← شکور .
شکورافرهنگ نامها(تلفظ: šakurā) (عربی ـ فارسی) (شکور + ا (پسوند یا اسم ساز)) ، منسوب به شکور ، ← شکور .
شکورچیلغتنامه دهخداشکورچی . [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چای پاره ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . سکنه ٔ آن 273 تن . آب ازرودخانه ٔ قزل اوزن و آجی چای . محصول عمده ٔ آنجا غلات ومخ
شکورکندیلغتنامه دهخداشکورکندی . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه . سکنه 109 تن . آب از چاه و سیمین رود. محصول عمده ٔ آنجا غلات و چغندر و حب
شکوریلغتنامه دهخداشکوری . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 104 تن . آب از چاه و قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).