شکنندگیلغتنامه دهخداشکنندگی . [ ش ِ ک َ ن َن ْ دَ /دِ ] (حامص ) تردی . قابلیت شکسته شدن داشتن . (یادداشت مؤلف ). || قابلیت شکستن و خرد کردن داشتن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شکستن
شکنندگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی شکنندگی، تُردی، پاشندگی، عدماتحاد لایهلایه شدن، پوست انداختن ◄ لایه سُستی، نازکی، ضعف چیز شکسته، چیز خردشده: خلال، گرد، پودر چیز شکننده، جنس