شکفتگیلغتنامه دهخداشکفتگی . [ ش ِ ک ُ ت َ / ت ِ ] (حامص ) حالت و چگونگی شکفته . (از ناظم الاطباء): نضرت ، نضارت ، شکفتگی درخت . (یادداشت مؤلف ). || واشدن غنچه . || واشدگی بهاردر
شکفتگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شکفته بودن.۲. حالت شکفتن و باز شدن غنچه.۳. [مجاز] خنده و خوشدلی و شادمانی.
شکفتگی کفهایvalvular dehiscenceواژههای مصوب فرهنگستانشکفتگی بساک از طریق منفذی که صفحهای بافتی آن را پوشانده است
شکفتگی کفهایvalvular dehiscenceواژههای مصوب فرهنگستانشکفتگی بساک از طریق منفذی که صفحهای بافتی آن را پوشانده است