شکسلغتنامه دهخداشکس . [ ش َ ] (ع اِ) یک روز یا دو روز پیش ازطلوع هلال و آن ایام محاق است که دو شب یا سه شب آخرماه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء)(از اقرب المو
شکسلغتنامه دهخداشکس . [ ش َ ک ِ ] (ع ص ) مرد دشوارخوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مرد تندخو. (از اقرب الموارد).بدخوی . دشوارخوی . سرکش . نافرمان بر. شَرِس . سخت
شکسلغتنامه دهخداشکس . [ ش َ ک ُ ] (ع ص ) مرد دشوارخوی . || بخیل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به شَکِس شود.
شکسلغتنامه دهخداشکس . [ ش ُ ] (ع ص ) ج ِ شَکْس . یقال : رجل شکس و رجال شکس ، کما یقال رجل صدق و آدم صدق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ج ِ شَکِس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ن
شکصلغتنامه دهخداشکص . [ ش َ ک ِ ] (ع ص ) بدخوی (لغتی است در سین ). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). بدخوی . (از مهذب الاسماء). رجوع به شکس شود.
شکستفرهنگ مترادف و متضاد۱. حرمان، ناکامی ۲. انحطاط، انخفاض، انهزام، مغلوبی، هزیمت ۳. انکسار، خردشدن، شکستگی ≠ پیروزی
شکستخوردهفرهنگ مترادف و متضاد۱. ناکام ۲. بازنده، ناکامیاب، ناموفق ۳. مغلوب، مقهور، منهزم ≠ پیروز، کامیاب
شکستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقاله، خردشدن، خرد کردن، ریزریز کردن، گسستن ۲. تکسیر، کسر ۳. درهمشکستن، مغلوب کردن، منهزم ساختن