شکزلغتنامه دهخداشکز. [ ش َ ک ِ ] (ع ص ) شَکْز. مرد بدخوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شکزلغتنامه دهخداشکز. [ ش َ ] (ع مص ) سپوختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || درخستن به انگشتان . || رنجانیدن به زبان . || نیزه زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (نا
شکزلغتنامه دهخداشکز. [ ش َ] (ع ص ) به معنی شَکِز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به شَکِز شود.
صرفلغتنامه دهخداصرف . [ ص ِ ] (ع ص ) بی آمیغ. (مهذب الاسماء). بحت . محض . خالص . ساده . ناب . صافی . ویژه . بی آمیزش . (ناظم الاطباء). پاک . پاکیزه . فقط. یکتا. یگانه . خلوص .
ابوشعیبلغتنامه دهخداابوشعیب . [ اَ ش ُ ع َ ] (اِخ ) هروی . صالح بن محمّد. یکی از اعاظم شعرای روزگار سامانیان و چنانکه در تذکره ها آمده است وی آخر عهدرودکی را دریافته است و از سوء ح