شکر گفتنلغتنامه دهخداشکر گفتن . [ ش ُ گ ُ ت َ ](مص مرکب ) سپاس و ثنا گفتن . تشکر کردن : گر بازرفتنم سوی تبریز اجازتست شکر که گویم از کرم پاشاه ری . خاقانی .شکر انعام پادشا گفتن نتوا
شَکَرَفرهنگ واژگان قرآنشکر کرد (شکر به معناي آن است که نعمت ولي نعمت را طوري به کار بزني که از انعام منعم آن خبر دهد(درراه درست استفاده کني ) و يا ثناي او بگويي که چه نعمتها به تو ار
شکرلغتنامه دهخداشکر. [ ش َ ] (ع مص ) شَکَر. شکیر برآوردن خرمابن . (ناظم الاطباء). و رجوع به شَکَر شود.
آزادیلغتنامه دهخداآزادی . (حامص ) عتق . حریت . اختیار. خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار. قدرت عمل و ترک عمل . قدرت انتخاب : به آزادی است از خرد هر کسی چنان چون ننالد ز
گستریدنلغتنامه دهخداگستریدن . [ گ ُ ت َ دَ ] (مص ) گستردن . منتشر کردن . پراکنده کردن : چو نزدیک شهر بخارا رسیدهمه دشت نخشب سپه گسترید. فردوسی .ز دستور و گنجور بستد کلیدهمه کاخ و م
بردنلغتنامه دهخدابردن . [ ب ُ دَ ] (مص ) کشیدن . حمل کردن . برداشتن . با خود برداشتن . نقل کردن . منتقل کردن . (یادداشت مؤلف ). اذهاب .(تاج المصادر بیهقی ). مقابل آوردن . نقل ک