شکرپنیرلغتنامه دهخداشکرپنیر. [ ش َ ک َ پ َ ] (اِ مرکب ) حلوایی که از شکر و آرد گندم به شکل مکعب میسازند.(ناظم الاطباء). گونه ای نقل به شکل آب نباتهای درشت وتقریباً چهارگوش و مکعب ش
شکرپنیرفرهنگ انتشارات معین( ~ . پَ) (اِمر.) گونه ای نقل به شکل آب نبات های درشت و تقریباً چهار - گوش و مکعب شکل که با مواد معطر از قبیل زنجبیل و وانیل خوشبو و مطبوع شده و در شب های عزادا
شکرپنیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی شیرینی که از شکر و آرد برنج یا آرد گندم به شکل نقل درست میکنند.
شیرپنیرلغتنامه دهخداشیرپنیر. [ پ َ ] (اِ مرکب ) قسمی نسیج ابریشمین که بیشتر در مازندران بافند. (یادداشت مؤلف ). || گیاهی از تیره ٔ روناس با ساقه های گسترده ٔ خشن و گلهای خرد سپید.
شیرپنیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گیاهی خودرو با ساقۀ راست، برگهای نوکتیز، و گلهای کوچک زرد؛ علف پنیر؛ علف شیر؛ غالیون.۲. [قدیمی] نوعی پارچۀ نازک.
تبرتخماقلغتنامه دهخداتبرتخماق . [ ت َ ب َ ت ُ ] (اِ مرکب ) (از: تبر + تخماق ) آلتی برای شکستن و کوبیدن : شکرپنیر کلامم کزو چکیده نبات ز من نگیرد بقال هم به نرخ سماق وگر بفرض کشم در
ناطفلغتنامه دهخداناطف . [ طِ ] (ع اِ) شکرینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی حلوا که به فارسی شکرینه گویند. (ناظم الاطباء). نوعی حلواست که قبیطی نامیده می شود. (از معجم متن ال
شیرپنیرلغتنامه دهخداشیرپنیر. [ پ َ ] (اِ مرکب ) قسمی نسیج ابریشمین که بیشتر در مازندران بافند. (یادداشت مؤلف ). || گیاهی از تیره ٔ روناس با ساقه های گسترده ٔ خشن و گلهای خرد سپید.
کعب غزاللغتنامه دهخداکعب غزال . [ک َ ب ِ غ َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شکر پنیر. آب نبات . زبان بره . (یادداشت مؤلف ). نوعی از شکر پاره . (ناظم الاطباء). کعب الغزال : ببین که میر م
شکربورکلغتنامه دهخداشکربورک . [ ش َ ک َ بورَ ] (اِ مرکب ) شکربوره . شکرپیره . شکربیزه . سکری . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.