شکاکلغتنامه دهخداشکاک . [ ش َ ] (ع اِ) ناحیه و کرانه ای از زمین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
شکاکینلغتنامه دهخداشکاکین . [ش َک ْ کا ] (اِخ ) مرتابین . لاادریة. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به شکاکان شود.
شکاکانلغتنامه دهخداشکاکان . [ ش َک ْ کا ] (اِخ ) جماعتی از حکما هستند معتقد به اینکه انسان برای کسب علم و یقین به معلومات خود میزان و مأخذ صحیحی ندارد. حس خطا میکند و عقل از اصلا
شکاکیتلغتنامه دهخداشکاکیت . [ ش َک ْ کا کی ی َ ] (از ع ، مص جعلی ) شکاک بودن . شک کردن . منکر حصول علم قطعی بودن . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شکاک و شکاکین شود.
شکاکینلغتنامه دهخداشکاکین . [ ش َک ْ کا ] (ع ص ، اِ) ج ِ شکاک در حالت نصبی و جری . شکاکان . شک کنندگان . (فرهنگ فارسی معین ).