شپورلغتنامه دهخداشپور. [ ش َ ] (اِ) قسمی از ماهی دریایی که در فصل بهار در رودخانه ها داخل میگردد. (ناظم الاطباء).
شپورغانلغتنامه دهخداشپورغان . [ ش َ ] (اِخ ) صورتی از شبرقان و شبورقان و شبورغان است . رجوع به شبرقان در لغتنامه و شپورغان در تاریخ مبارک غازانی صفحات 26، 46، 47، 48، 52، 54، 73 و
شپورغانلغتنامه دهخداشپورغان . [ ش َ ] (اِخ ) صورتی از شبرقان و شبورقان و شبورغان است . رجوع به شبرقان در لغتنامه و شپورغان در تاریخ مبارک غازانی صفحات 26، 46، 47، 48، 52، 54، 73 و
دالان قودوقلغتنامه دهخدادالان قودوق . (اِخ ) نام موضعی است میان سرخس و مرو و شپورغان . (تاریخ مبارک غازانی ص 46). اما در صفحه ٔ 52 همان کتاب همین موضع را دلان قدق ضبط کرده است و این ضب
نای روئینلغتنامه دهخدانای روئین . [ ی ِ رو ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نایی باشد که در روز جنگ نوازند و بعضی گویند نفیر است و بعضی گویند کرناست . (برهان قاطع) (آنندراج ). بوقی که در رو
یمین خوردنلغتنامه دهخدایمین خوردن . [ی َ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) قسم خوردن . سوگند خوردن . سوگند یاد کردن . (یادداشت مؤلف ) : گیتی همه به ملکت او را کند شرف دولت همه به جان و سر