شنآنلغتنامه دهخداشنآن . [ش َن ْ / ش َ ن َ ] (ع مص ) بالفتح و یحرک و هو الاکثر بلاهمزة، دشمن داشتن کسی را و دشمنی کردن و دشمن داشته شدن . (از منتهی الارب ). دشمنی . و رجوع به شن
شنآنةلغتنامه دهخداشنآنة. [ش َن ْ آ ن َ ] (ع ص ) شَنْأی ̍. (از اقرب الموارد). مؤنث شنآن . یقال : امراءة شنآنة؛ زن دشمنی کننده و مخالفت کننده . (ناظم الاطباء). || زن دشمن داشته ش
شنانلغتنامه دهخداشنان . [ ش َ ] (اِ) آن را در عربی اَمارث گویند و آن قطعه چوبهایی است که به یکدیگر متصل نمایند در آب و سوار آن شوند و شکل آن مانند مشکهای بادکرده ٔبهم بسته و برا
لَّا تَعْدِلُواْفرهنگ واژگان قرآنکه عدالت را رعايت نکنيد(کلمه عدل به معناي حد وسط در بين افراط و تفريط است - جزمش در عبارت "يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئَانُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُواْ "جزمش به د
سَّمْعَفرهنگ واژگان قرآنشنيدن - استجابت و قبول پيشنهاد و دعوت (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود ، و گاهي در غرضي که عقلا از شنيدن سخن دارند ،يعني قبول کردن سخن و برآو
سَمْعاًفرهنگ واژگان قرآنشنيدن (در عبارت "جَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصَاراً " منظور گوشهاست وچون سمع مصدر بوده آن را مفرد آورده برخلاف بصر که اسم است به معني چشم و براي همين جمع آمد