شویلغتنامه دهخداشوی ٔ. [ ش ُ وَی ْءْ ] (ع اِ مصغر) لغت ردی ٔ است درتصغیر «شی ٔ» از ادریس بن موسی نحوی . (منتهی الارب ).
شویلغتنامه دهخداشوی . [ ش َ ] (اِ) پیراهن است و به عربی قمیص گویند. (برهان ). شبی . رجوع به شبی شود.
شویلغتنامه دهخداشوی . (اِ) شوربا و آهاری را گویند که بر روی تار پارچه ای که می بافند مالند. (برهان ). آهار جولاهان بود و آن را بت نیز گویند. (یادداشت مؤلف ). پت . رجوع به پت و
شوی کردنلغتنامه دهخداشوی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شوهر گرفتن . در حباله ٔ نکاح مردی درآمدن . تزوج . (المصادر زوزنی ) : زنان را بود شوی کردن هنربر شوی زن به که نزد پدر.اسدی .
شوی گرفتنلغتنامه دهخداشوی گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) عروس شدن . برگزیدن شوهر. شوهر کردن . رجوع به شوهر و ترکیبات آن شود.
شوی مادرلغتنامه دهخداشوی مادر. [ ی ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شوهر مادر. شوهرننه . پدراندر. پدندر.
شوی پرستلغتنامه دهخداشوی پرست . [ پ َ رَ ] (نف مرکب ) شوی دوست . شوهرپرست . شوهردوست . پرستنده ٔ شوهر.
شوی کردنلغتنامه دهخداشوی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شوهر گرفتن . در حباله ٔ نکاح مردی درآمدن . تزوج . (المصادر زوزنی ) : زنان را بود شوی کردن هنربر شوی زن به که نزد پدر.اسدی .
شوی گرفتنلغتنامه دهخداشوی گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) عروس شدن . برگزیدن شوهر. شوهر کردن . رجوع به شوهر و ترکیبات آن شود.