شوگارواژهنامه آزادُشوگار (sho'gar) در گویش بختیاری و لری، به معنی امتداد شب از شروع تا پایان آن است. (محلّی) شب، شب ها؛ شب زنده داری؛ شوگار در مقابل روزگار، مقابل روز.
شاگارلغتنامه دهخداشاگار. (اِ مرکب ) بمعنی کاری که بحکم شاه باشد و مزد ندهند و شایگان نیز گویند چه در اصل شاهگان بوده و آن را بیگار یعنی کار بی مزد گویند. (از آنندراج ) : گناهی ند
شاگارلغتنامه دهخداشاگار. (اِخ ) قصبه ای است در میان شهر بسطام و دامغان که مخصوصاً برای شاه در آنجا زراعت میکرده اند ومعنی آن کشت شاه بوده و از شاهد صادق نقل شده . (آنندراج ). اما
شگارلغتنامه دهخداشگار. [ ش َ ] (اِ) شغال .(ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). تبدیل شغار. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به شغال شود.
شگارلغتنامه دهخداشگار. [ ش ِ ] (اِ) هر چیز خوردنی . (ناظم الاطباء). خوردن . (فرهنگ جهانگیری ). || چیزی خوردن . (برهان ).
شاگارلغتنامه دهخداشاگار. (اِ مرکب ) بمعنی کاری که بحکم شاه باشد و مزد ندهند و شایگان نیز گویند چه در اصل شاهگان بوده و آن را بیگار یعنی کار بی مزد گویند. (از آنندراج ) : گناهی ند
شاگارلغتنامه دهخداشاگار. (اِخ ) قصبه ای است در میان شهر بسطام و دامغان که مخصوصاً برای شاه در آنجا زراعت میکرده اند ومعنی آن کشت شاه بوده و از شاهد صادق نقل شده . (آنندراج ). اما
شگارلغتنامه دهخداشگار. [ ش َ ] (اِ) شغال .(ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). تبدیل شغار. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به شغال شود.
شگارلغتنامه دهخداشگار. [ ش ِ ] (اِ) هر چیز خوردنی . (ناظم الاطباء). خوردن . (فرهنگ جهانگیری ). || چیزی خوردن . (برهان ).
شگارلغتنامه دهخداشگار. [ ش ُ ] (اِ) زغال . انگِشت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ).