شوکالغتنامه دهخداشوکا. [ ش َ / شُو ] (اِ) از جنس گاو کوهی است که به عربی وعل گویند و آن حیوانی است سیاه رنگ بقدر گاومیش کوچکی و به ترکی جریر گویند. در مازندران بسیار است . (انجم
شوکافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چادر یا جامۀ درشتبافت.۲. لباس خشن که درشتیش بهسبب نو بودن آن باشد.
شوکافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی گوزن کوچک با دم کوتاه و کفل سفید که نوع نر آن شاخدار است و در جنگلها زندگی میکند.
شوکاءلغتنامه دهخداشوکاء. [ ش َ ] (ع ص ) چادر درشت بافته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).- حُلّة شوکاء؛ ردائی است که در او درشتی و تازگی هست . (شرح قاموس ). جامه ٔ درشت از نوی . (
شوکارلغتنامه دهخداشوکار.[ ش َ / شُو ] (ص مرکب ) که در شب کار کند. شبکار. (ناظم الاطباء). رجوع به شبکار شود. || مبدل شبکار که شب دزد باشد. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
شوکاءلغتنامه دهخداشوکاء. [ ش َ ] (ع ص ) چادر درشت بافته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).- حُلّة شوکاء؛ ردائی است که در او درشتی و تازگی هست . (شرح قاموس ). جامه ٔ درشت از نوی . (
شوکارلغتنامه دهخداشوکار.[ ش َ / شُو ] (ص مرکب ) که در شب کار کند. شبکار. (ناظم الاطباء). رجوع به شبکار شود. || مبدل شبکار که شب دزد باشد. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).