شُوْنیْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی مای بی بی ، پوشک بچه ، کهنه ای که در قدیم به کودک بسته میشد و نقش پوشک داشت.
شوریکلغتنامه دهخداشوریک . (اِخ ) دهی است از دهستان سکمن آباد بخش حومه ٔ شهرستان خوی . 315 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شوریکلغتنامه دهخداشوریک . (اِخ ) دهی است از دهستان کره سنی بخش شاهپور شهرستان خوی . دارای 170 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شونیلغتنامه دهخداشونی . (اِ) به پارچه های سه گوشه ای میگویند که طفل شیرخوار را در آنهامی پیچند و این کلمه را در مورد دشنام هم بکار می برند در خراسان . (یادداشت بخط محمدِ پروین ِ
شونیجلغتنامه دهخداشونیج . (اِ) زمین مهیاشده ٔ برای زراعت . (ناظم الاطباء). شومیز. رجوع به شومیز شود.
شوریکلغتنامه دهخداشوریک . (اِخ ) دهی است از دهستان سکمن آباد بخش حومه ٔ شهرستان خوی . 315 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شوریکلغتنامه دهخداشوریک . (اِخ ) دهی است از دهستان کره سنی بخش شاهپور شهرستان خوی . دارای 170 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شونیلغتنامه دهخداشونی . (اِ) به پارچه های سه گوشه ای میگویند که طفل شیرخوار را در آنهامی پیچند و این کلمه را در مورد دشنام هم بکار می برند در خراسان . (یادداشت بخط محمدِ پروین ِ
شونیجلغتنامه دهخداشونیج . (اِ) زمین مهیاشده ٔ برای زراعت . (ناظم الاطباء). شومیز. رجوع به شومیز شود.
شونکلغتنامه دهخداشونک . [ ش َ / شُو ن ِ ] (اِ) اسپ دم سیاه چهار دست و پا سفید را گویند. (ناظم الاطباء). اما ظاهراً کلمه دگرگون شده ٔ شولک باشد. رجوع به شولک شود.