شونیزیةلغتنامه دهخداشونیزیة. [ زی ی َ ] (اِخ ) نام مقبره ای بجانب غربی بغداد. (یادداشت مؤلف ). مقبره ای است در سمت مغرب بغداد و جمع کثیری از صلحا در این مکان دفن شده اند: جنید، سَ
شونیزیلغتنامه دهخداشونیزی . (ص نسبی ) منسوب است به شونیز که دانه ٔ سیاه معروفی است . (از انساب سمعانی ).
شونیزیلغتنامه دهخداشونیزی . (ص نسبی )انتسابی است به شونیز بغداد که مقبره ای مشهور و مدفن برخی از مشایخ طریقت می باشد. (از انساب سمعانی ).
ابن شونیزیلغتنامه دهخداابن شونیزی . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) نام یکی از بطالین مشهور، و از اخبار او کتابی کرده اند. (ابن الندیم ).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن وهب ، کنیت وی ابوجعفر است . وی از بصره بود و با ابوحاتم عطار صحبت داشته بود، و استاد وی یعقوب زیّات بود. مدتی در مسجد شونیزیه بر توک
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) مرتعش . عبداﷲبن محمد نیشابوری . ابوالفرج بن الجوزی در صفةالصفوة آرد که : او صحبت جنید دریافته است و اقامت او به بغداد در م
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) سراج . در تذکرةالاولیاء آمده است که او را طاوس الفقراء گفتندی و صفت و نعت او نه چندانست که در قلم و بیان آید و یا در عبارت و زبان گنجد
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) زکریابن محمود (یا زکریابن محمدبن محمود) انصاری ، مکنی به ابویحیی (یا ابوعبداﷲ) و ملقب به جمال الدین و گاهی به عمادالدین . از علماء و م
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوعثمان موسی بن عثمان بن موسی بن عثمان بن حازم حازمی همدانی ، ملقب به زین الدین ومکنی به ابوبکر (548 یا 549 - 584 هَ . ق ) ح