شولملغتنامه دهخداشولم . [ ش َ ل َ ] (ع اِ) گندم دیوانه . مترادف شالم . (منتهی الارب ). شالم . شیلم . زؤان . زیوان . سعیع. شلمک . (یادداشت مؤلف ).
شولملغتنامه دهخداشولم . [ ل َ ] (اِ) لفظی است ظاهراً بی معنی ، مذکور در داستانی از کلیله و دمنه برساخته ٔ مردی بازرگان بدین شرح که : بازرگانی شب هنگام به نزدیک زن خفته بود، آوای
شولمنلغتنامه دهخداشولمن . [ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند بمعنی دوزخ باشد که در برابر بهشت است . (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
شولمیتلغتنامه دهخداشولمیت . (اِخ ) لقب عروس محبوبه ٔ سلیمان است . لفظ عبرانی آن هشولیمیت است که آن را زن شولمیة ترجمه کرده اند. (قاموس کتاب مقدس ).
شولمنلغتنامه دهخداشولمن . [ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند بمعنی دوزخ باشد که در برابر بهشت است . (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
شولمیتلغتنامه دهخداشولمیت . (اِخ ) لقب عروس محبوبه ٔ سلیمان است . لفظ عبرانی آن هشولیمیت است که آن را زن شولمیة ترجمه کرده اند. (قاموس کتاب مقدس ).
شیلملغتنامه دهخداشیلم . [ ش َ ل َ ] (ع اِ) گندم دیوانه که شولم و شالم نیز گویند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (ص ) مرد بخیل و لئیم و پست نظر. (از ناظم الاطباء).