شوقیلغتنامه دهخداشوقی . [ ش َ ] (اِخ ) احمدبک شوقی در سال 1869 م . در قاهره چشم بدنیا گشودو مراحل آموزش خود را در قاهره گذراند و در رشته ٔ ترجمه ٔ مدرسه ٔ حقوق فارغ التحصیل شد،
شوقیلغتنامه دهخداشوقی . [ ش َ ] (اِخ ) الطرابزونی یوسف افندی حنفی نقشبندی . در قرن چهاردهم میزیسته است . او راست : هدایةالذاکرین و حجةالسالکین در شرایط طریقه ٔ نقشبندی . (از معج
شوقیةلغتنامه دهخداشوقیة. [ ش َ قی ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) مؤنث شوقی . || قوه ای که محرک انسان شود. باعثه . (فرهنگ فارسی معین ). || آن جزء از مکتوب که در آن عرض اشتیاق می نمایند. (
شوقیةلغتنامه دهخداشوقیة. [ ش َ قی ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) مؤنث شوقی . || قوه ای که محرک انسان شود. باعثه . (فرهنگ فارسی معین ). || آن جزء از مکتوب که در آن عرض اشتیاق می نمایند. (
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ](اِخ ) مراد شوقی . او راست : کتاب المالیة العمومیة، طبع مطبعةالعمومیة بسال 1897 م . (معجم المطبوعات ).
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن عمر صدقی شوقی ماردینی . از آثار اوست : 1- محاسن الحسام . 2- معراج المعتمر و الحاج . 3- مسیر عموم الموحدین الی احیاء علوم الدین . وی به
حسن افندیلغتنامه دهخداحسن افندی . [ ح َ س َ اَ ف َ ] (اِخ ) شوقی . او راست : آثارالعمارةفی اجداث سقارة چ 1341 هَ . ق . در 108 ص . الجغرافیةالعمومیة تألیف سمیزارد و ترجمه ٔ محمود افن
خروسدرهلغتنامه دهخداخروسدره . [ خ ُ دَ رِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان خرقان شوقی بخش آوج شهرستان قزوین ، واقع در هفت هزارگزی جنوب آوج و 2هزارگزی راه عمومی . آب و هوای آن معتدل . آب