شوفلغتنامه دهخداشوف . [ ش َ ] (ع اِ) آلتی است از چوب یا سنگ و مانند آن که بدان زمین زراعت را برابر کنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ماله (نزد کشاورزان ). (یادداشت مؤلف
شوفلغتنامه دهخداشوف . [ ش َ] (ع مص ) زدودن و جلا دادن چیزی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بزداییدن . (تاج المصادر بیهقی ). || قطران مالیدن شتر را. || آرایش داده شدن دختر: ش
شوفاژلغتنامه دهخداشوفاژ. [ ش ُ ] (فرانسوی ، اِ) ایجاد حرارت . || طرز گرم کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || در تداول فارسی بمعنی دستگاه ایجاد حرارت با بخار آب به کار رود. - شوفاژ سان
شوفتهلغتنامه دهخداشوفته . [ ت َ /ت ِ ] (ص ، از اتباع ) (شفته و...) وارفته . سست و بی حال (اگر در مورد آدم استعمال شود). بی مزه و شل و شیویل (اگر در مورد غذاهایی نظیر پلو و دمی کت