شوشکلغتنامه دهخداشوشک . (اِخ ) دهی از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند است و 114 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
شوشکلغتنامه دهخداشوشک . [ شو ش َ ] (اِ) شاشک . (از رشیدی ). ساز چهارتار را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). رباب چهاررود. (فرهنگ اسدی ). ربابی بود که چهارگه نوازند. (اوبهی ). طنبو
شوشکه کشیدنلغتنامه دهخداشوشکه کشیدن . [ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) تعبیری است نظیر قمه کشیدن و چاقو کشیدن در عصر ما و نفس کش گفتن و جایی را قرق کردن ، یا بالای کسی درآمدن و به
شوشکهلغتنامه دهخداشوشکه . [ ک َ / ک ِ ] (از روسی ، اِ) (از روسی شاشکار) قسمی شمشیر. نوعی قمه . (یادداشت مؤلف در ذیل شوشگه ). شوشگه . قمه . قداره . نوعی آلت قتاله شبیه به سرنیزه
شوشکه کشیدنلغتنامه دهخداشوشکه کشیدن . [ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) تعبیری است نظیر قمه کشیدن و چاقو کشیدن در عصر ما و نفس کش گفتن و جایی را قرق کردن ، یا بالای کسی درآمدن و به
شوشکهلغتنامه دهخداشوشکه . [ ک َ / ک ِ ] (از روسی ، اِ) (از روسی شاشکار) قسمی شمشیر. نوعی قمه . (یادداشت مؤلف در ذیل شوشگه ). شوشگه . قمه . قداره . نوعی آلت قتاله شبیه به سرنیزه