شورگیاهلغتنامه دهخداشورگیاه . (اِ مرکب ) گیاه شور. هر علف شور و نمکین . (ناظم الاطباء). گیاه شور مطلق . (فرهنگ فارسی معین ): نبت مالح ؛ شورگیاه .هجیر؛ شورگیاه خشک شکسته . (منتهی ال
شترگیاهلغتنامه دهخداشترگیاه . [ ش ُت ُ ] (اِ مرکب ) اشترگیاه . اشترخار. خار شتر. علفی است که آن را شتران میخورند. (آنندراج ). هر گیاهی که شتر خورد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اشترگی
شکرگیاهلغتنامه دهخداشکرگیاه . [ ش َ ک َ ] (اِ مرکب ) شکرگیا. گزانگبین . (یادداشت مؤلف ) : طوطی جان من رسیده به لب تا از آن لب شکرگیاه برد.سیدحسن غزنوی .
شیرگیاهلغتنامه دهخداشیرگیاه . (اِ مرکب ) همان شیرگیاست . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به شیرگیا شود.
اشخارلغتنامه دهخدااشخار. [ اَ ] (اِ) قلیا را گویند که زاج سیاه است و رنگرزان بکار برند. (برهان ) (هفت قلزم ). قلیا را گویند که از شورگیاه سوخته و خاکسترشده که آنرا اشنان گویند و
حامضةلغتنامه دهخداحامضة. [ م ِ ض َ ] (ع ص ) نعت فاعلی مؤنث از حمض و حموض (منتهی الارب ) و حموضة. || ابل حامضة؛ شتران شورگیاه خورنده . ج ، حوامض . شترانی که گیاه شور خورده باشند.
رمثلغتنامه دهخدارمث . [ رَ م َ ] (ع مص ) درد شکم خاستن شتر از بسیاری خوردن . (زوزنی ). گله کردن شتر از خوردن نوعی از شوره . (تاج المصادر بیهقی ). خوردن شتر شورگیاه را و رنجور ش
عادنلغتنامه دهخداعادن . [ دِ ] (ع ص ) ناقه ٔ بر یک جای باشنده از علف . || پیوسته شورگیاه چرنده . (منتهی الارب ).
عبیبةلغتنامه دهخداعبیبة. [ ع َ ب َ ] (ع اِ) چیزی است شیرین به شکل صمغ که از درخت عرفط برآید و خورده شود. || عصاره . || چراگاه شتران از شورگیاه درزمین پست . (منتهی الارب ) (آنندرا