شورشیدیکشنری فارسی به انگلیسیinsurgent, insurrectionist, mutineer, rebel, rebellious, revolting, turbulent
شورشیلغتنامه دهخداشورشی . [ رِ ] (ص نسبی ) طاغی . انقلابی . (یادداشت مؤلف ). کسی که شورش کند. انقلابی . (فرهنگ فارسی معین ). || معتاد به شورش . (یادداشت مؤلف ).
شورمینلغتنامه دهخداشورمین . [ رَ م َ ] (اِخ ) (به لفظ تثنیه و الشرم بمعنی «شق » است و شاید از همین ماده اشتقاق شده باشد) نام جایگاهی است در بلاد بنی طی . (از معجم البلدان ).