شوانلغتنامه دهخداشوان . [ ش ُ / ش َ ] (اِ)بمعنی شبان که چوپان و نگاه دارنده ٔ گوسفند باشد. (برهان ) (آنندراج ). راعی . رجوع به شبان و چوپان شود.
شوانلغتنامه دهخداشوان . [ ش َ ] (اِخ ) کوهی است در نزدیکی بستان ابن عامر. در اینجا کوه دیگری موسوم به شوانان نیز هست که پهلوی وادی و مشرف بر تیه است . (از معجم البلدان ).
شوانلغتنامه دهخداشوان . [ ش ُ ] (اِخ ) تیره ای از ایل کَلهُر. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 61). رجوع به ایل کلهر شود.
شوانانلغتنامه دهخداشوانان . [ ش َ ] (اِخ ) نام دو کوه است نزدیک مکه در وادی ثربة. (از معجم البلدان ).
شوانیلغتنامه دهخداشوانی ٔ. [ ش َ ن ِءْ ] (ع ص ،اِ) ج ِ شانی ٔ. (از اقرب الموارد). مالهائی که بدانها بخل نتوان کرد که گویا شخص آنها را دشمن داشته و بذل کرده است . (ناظم الاطباء).
شوانیلغتنامه دهخداشوانی . [ ش َ ] (ع اِ) ج ِ شانیة، به معنی نوعی از کشتی . (از اقرب الموارد). رجوع به شانیة شود.
شوانیلغتنامه دهخداشوانی . [ ش ُ / ش َ ] (حامص ) شبانی . چوپانی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شوان و شبانی شود.
شوانیلغتنامه دهخداشوانی . [ ش ُ / ش َ ] (حامص ) شبانی . چوپانی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شوان و شبانی شود.
شوانانلغتنامه دهخداشوانان . [ ش َ ] (اِخ ) نام دو کوه است نزدیک مکه در وادی ثربة. (از معجم البلدان ).